جزیرهٔ سرگردانی

41. تشریح وضعیت

سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۴۷ ب.ظ

فک کنید ته یه دره ی عمیق هستید. شما و عزیزترین تون . اون انسان عزیز وزنش از شما کمتره و می تونه خودشو با کمک شما نجات بده . اما شما یه موجود گرد و تپلید که در ته اون دره جا خوش کردین و نجات یافتنتون از محالاته . شما می تونید به عزیزتون کمک کنید تا نجات پیدا کنه و بره . در این صورت شما تنها میشید و ارامش ناشی از همراهیشو تا روز فرا رسیدن مرگتون از دست میدید . می تونید هیچ کاری نکنید و بذارید عزیزتون اونقدر تلاش کنه و شکست بخوره تا ناامید بشه و پیش شما موندگار . توی این حالت شما دیگه تنها نیستید اما هر دو باهم می میرید .

می دونید توی این شرایطم . صبح تا شب مواظب تک تک کلماتی که به ملیکا و فاطمه می گم هستم . نمی خوام دوست داشتن و میل به داشتنشون بر کمک به پیشرفت کردنشون بچربه . میدونید مرزش خیلی باریکه .. خیلی ..
اخه من خیلی دوسشون دارم .
  • ۹۴/۰۴/۳۰
  • میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی