جزیرهٔ سرگردانی

71

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۵۹ ق.ظ

من خوش حال ترین دختر کره ی زمین بودم ، وقتی که داداشی عزیزم داشت شمع تولدش را فوت می کرد .
برق نگاهش تا ابد در ذهنم می ماند .
امشب فهمیدم انجام سخت ترین کارها و به دوش کشیدن سنگین ترین بارها برایم سهل اند ، وقتی که بخاطر پسرک باشند ..


  • ۹۴/۰۶/۳۰
  • میم