جزیرهٔ سرگردانی

80 . دری وری

پنجشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۱۵ ق.ظ

میگه : توی مترو سرمو تکیه داده بودم به میله ی وسط واگن که یهو دیدم صاف اومد جلوم واستاد . فکر کردم توهم زدم باز . اما خودش بود . بغلم کرد اخه . خود خودش بود . هیچ فرقی نکرده بود حتی . مدل وایستادنش ، لباس پوشیدنش ، صورتش ، چشماش . توی چشماش نگاه کردم اخه .
 فک کردم داره میره دانشگاه . اما داشت از کانون بر می گشت . اونجا پشتیبان شده.
میگم : فهمید که موندیم باز ؟
میگه : اره . کلی تعجب کرد . ناراحتم شد . چشماش از حدقه داشت می زد بیرون از تعجب.
میگم : کدوم ایستگاه دیدیش ؟
میگه : میدونی سوار مترو دیدمش . یکی از دلایلی که فک می کنم دیدنش یه توهم بوده ، همین قضیه ی ایستگاهه .من ازش پرسیدم داری میری دانشگاه؟!بعد اون گف نه دارم از شعبه ی کانون تو خیابون امام رضا برمیگردم .یعنی اونم تو همون ایستگاهی که من سوار شدم سوار شده بوده. ولی وقتی من سوار شدم ٣نفر بیش تر تو ایستگاه نبودن. هر سه شونم غریبه بودن . از طرفی اون تو واگن جلوتر از من بود پس پشت سرم نبود که نبینمش . از طرفی موقع پیاده شدن هم شماره مو گرفت و قرار شد باهام تماس بگیره ، ولی با اینکه خیلی وقت گذشته هنوز زنگ نزده . بخاطر همین فکر می کنم شاید توهم بوده .
میگم : مگه نمیگی بغلت کرده ؟ خب واقعی بوده پس . وهم که ادمو بغل نمی کنه .
میگه : چرا بابا . توهم و خیال هم ادمو بغل می کنه .
میگم : چجوری بغل می کنه ؟ خوبی تو ؟
میگه : نمی دونم .
میگم : شاید شماره ت اشتباه بوده .
میگه : نمی دونم . اینم ممکنه .
میگم : اصلا خب زنگ بزنه که چی بگه ؟ چه حرفی می تونه به ماها بزنه ؟
میگه : اوهوم...

  • ۹۴/۰۸/۱۴
  • میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی